جلال الدين الرومي

269

فيه ما فيه ( فارسى )

( 13 ) س 12 ، انگشت برآوردن : كنايه است از تصديق كردن و اذعان نمودن و در فرهنگ‌ها اين لغت نيامده است . ( 14 ) س 20 ، خداوندگار لقبى است كه مولانا جلال الدين محمّد را كه اين كتاب از سخنان اوست بدان مىخوانده‌اند و همين عنوان در مناقب افلاكى در تعبير از مولانا مكرّر آمده است . ( 15 ) س 20 ، امير پروانه معين الدّين سليمان بن مهذّب الدّين على ديلمى از اكابر رجال و وزراء سلجوقيان روم است كه در سال 675 به حكم اباقا خان از ايلخانان مغول ( 663 - 680 ) به قتل رسيد وى به مولانا ارادت تمام داشت و چنان‌كه از تضاعيف همين كتاب و روايات افلاكى واضح مىگردد غالبا در خانقاه مولانا حضور مىيافت و از محضر مبارك وى موائد فوائد بر مىگرفت و نيز مجالس سماع جهت وى و ياران ترتيب مىداد چنان‌كه بسيارى از غزليّات مولانا به مناسبت همين مجالس پرشور به نظم آمده است . اكثر مكاتيب مولانا نيز به نام همين معين الدّين پروانه صدور يافته و از شدّت ارتباط وى با آن بزرگ جهان حكايت مىكند براى اطلاع از احوال او رجوع كنيد به مختصر تاريخ السلاجقة تأليف ابن بىبى ( ص 272 - 320 ) و مسامرة الاخبار و مسايرة الاخيار تأليف محمود بن محمد المشتهر بالكريم الاقسرايى چاپ انقره ( ص 41 - 256 ) و رسالهء نگارنده در تحقيق احوال مولانا چاپ طهران ( ص 148 - 150 ) . ( 16 ) ص 19 ، س 3 ، « تا شاميان و مصريان را فنا كنى » اشاره است به حوادث و جنگ‌هايى كه ما بين ايلخانان مغول و سلاطين مصر و شام يعنى مماليك اتفاق افتاد و آن داستان‌ها در تواريخ مذكور است و معين الدّين پروانه به ظاهر با مغول ساخته بود و در باطن ركن الدين بيبرس را به جنگ با مغول تحريض مىكرد و عاقبت سر در سر زيرك‌سارى و دورنگى كرد و پس از واقعهء ابلستين و شكست مغول ( سال 675 ) اباقا خان او را به زارى زار به قتل رسانيد و چون اين حوادث ميانهء سال 666 و 675 واقع شده است پس اين فصل از كتاب فيه ما فيه نيز در همين اوقات انشا گرديده است . ( 17 ) س 13 ، « حق تعالى مكّارست الخ » از مضمون آيهء شريفه وَ عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ ( قرآن كريم سورهء 2 آيهء 26 ) . ( 18 ) س 16 ، « ارنى الاشياء » حديثى است منسوب به حضرت رسول ( ص ) كه مولانا در